تبلیغات
وبلاگ گنج جنگ - فرزند خوزستان
تاریخ : سه شنبه 9 مهر 1392 | 08:06 ب.ظ | نویسنده : darya irani
پدر خوب و دوست داشتنی  شهید سرلشکر خلبان علی رضا یاسینی فرزند دلاور خوزستان 






زمانی که پدرم فرمانده پایگاه هوایی چابهار بود، یکی از نمایندگان مجلس که تک فرزندش در چابهار دوران سربازی را می‌گذرانده، از پدرم می‌‌خواهد که چون پسرش تک فرزند است و مادرش هم بی‌قراری می‌کند، پسر او را به تهران منتقل کند، بعد از چندین بار اصرار ...............


نماینده مجلس، پدر بالاخره تسلیم می‌شود، اما برای اینکه به این کار سفارشی تن ندهد، دستور می‌دهد همه تک فرزندان پسر را که در چابهار خدمت می‌کنند، به شهرهایشان اعزام کنند!


*بابا هنوز هم مسائل خانه را رتق و فتق می‌کند

زمستان یک سالی، موتور خانه منزلمان خراب شد و خانه سر بود، داشتیم دنبال کسی می‌گشتیم که نگاهی به موتور خانه بیندازد، برادر بزرگم خواب پدر را دید، بابا به او گفته بود فردا صبح برو در موتور خانه یک دکمه‌ای مربوط به مشعل هست،‌ آن دکمه پریده، با یک چوب روی آن بزن، روشن می‌شه؛‌ نمی‌خواهد تعمیرکار بیاورید. پدرم هنوز هم در میان هست و برای ما پدری می‌کند


*سفارشی که پدرم به سرلشکر صالحی کرده بود

اگر مشکلی برای من پیش بیاید، پدرم کار مرا راه می‌اندازد دلیلش هم این آیه قرآن است «و لا تحسبن‌الذین قتلو فی سبیل‌لله امواتا...» پدر من نمرده است، او هنوز هم هست و برای ما پدری می‌کند.

 یک بار مشکل مالی برایم پیش آمد که نمی‌تواستم به کسی بگویم چون می‌دانستم که رفع آن از دست اطرافیانم ساخته نیست؛ سر مزار پدرم رفتم و این موضوع را با او مطرح کردم؛ چند وقت بعد از آن به امام زاده صالح رفته بودم جلوی در امام‌زاده که داشتم می‌آمدم بیرون، سرلشکر صالحی (فرمانده کل ارتش) را دیدم که به بنده گفتند، بهروز چه مشکلی داری چرا ناراحتی؟ گفتم من مشکلی ندارم و خوشحالم که شما را اینجا دیده‌ام؛‌ گفت «نه من خواب پدرت را دیده‌ام؛ دیدم خانم شهید رجایی قدری آن طرف تر ایستاده و به من گله کرد که شما چرا به منزل ما نمی‌آیی، بعد پدرت را هم دیدم که گفت پسر من مشکلی دارد، برو ببین مشکلش چیست» بعد از آن دیدار درخواستی برای امیر نوشتم که تا حدود زیادی مشکلم حل شد.


*هنوز هم بابا کارم را راه‌ می‌اندازد

هر مشکلی داشته باشم، اول با پدرم مطرح می‌کنم، می‌روم سر مزار او و با او درد و دل می‌کنم؛ مشکلم را به او می‌گویم و اطمینان دارم که حل می‌شود و حل هم می‌شود؛ بعد از شهادت پدرم همچنان ارتباطم را با او حفظ کرده‌ام؛ 15 دی امسال، 18 سال از شهادت پدرم می‌گذرد اما هنوز هم هر وقت از او صحبت می‌کنم، اشک در چشمانم حلقه می‌زند و بغض راه گلویم را می‌بندد.


*اگر کسی واقعا دوست دارد از سهمیه استفاده کند، می‌تواند خود پدرش را اهدا کند

وقتی اسم استفاده از سهمیه به گوش به دیگران می‌رسد،‌ نمی‌دانم چرا طلبکار می‌شوند، یکی نیست بپرسد مگر برای از دست دادن همه زندگی‌مان که پدرمان بود، از کسی طلبی داشتیم؟ در دانشگاه با گوش خودم می‌شنیدم که می‌گفتند «این با سهمیه آمده، جای یکی دیگر را گرفته» جالب اینجاست که در استفاده از سهمیه در دوره کارشناسی ارشد، باید 85 درصد از نمره آخرین فرد قبولی آن رشته را بیاورید تا بتوانید از سهمیه استفاده کنید. به هر حال در باغ شهادت هنوز هم باز است و اگر کسی واقعا تمایل دارد از سهمیه استفاده کند، می‌تواند خون پدرش را اهدا کند!!

پدر من 15 دی 73 به شهادت رسید، شب ولادت امام حسین؛ بعضی وقت‌ها هست که برخی صبحت‌ها از زبان خانواده شهدا نقل می‌شود اما مردم فکر می‌کنند تظاهر یا اغراق یا بزرگ‌نمایی است؛ اما این من به این مسائل کاری ندارم و این حرف‌ها را برای اهلش می‌زنم؛ پدرم که پنجشنبه شهید شد و یکشنبه پیکرش را به خاک سپردند؛ روز پنجشنبه به من و خواهرم گفتند که پدر بزرگ به رحمت خدا رفته و ما را به منزل عموی‌مان بردند که تا یکشنبه آنجا بودیم؛ وقتی به خانه آمدیم دیدم دم در خانه‌مان پارچه زده‌اند و اسم پدرم را نوشته‌اند اما باز هم در عالم بچگی درک ماجرا برایم سخت بود، اصلاً باورم نمی‌شد که پیام تسلیت برای بابای من است؛ با خودم می‌گفتم جنگ که تمام شده، پس بابا چطور شهید شده؟


گلایه از مسئولان/آبادانی‌ها قهرمان خود را نمی‌شناسند

مسئولان خوزستان کاری که در شأن پدرم باشد نکردند ‌و این برای من یک بغض شده است؛‌ پدر من آبادانی‌الاصل بوده و دومین قهرمان پروازهای هوایی است اما بچه‌های آبادان چقدر قهرمان خود را می‌شناسند؟ خیلی تلاش کردیم تا نمادی از پدرم در آبادان نصب شود تا یادی از او شود و مردم آبادان هم با شهید یاسینی آشنا شوند؛‌ ما دوست داشتیم در آبادان که شهید یاسینی اهل آنجا بوده، مکانی به نام ایشان نامگذاری شود تا این شهر هم رنگ و بویی از شهید یاسینی بگیرد؛‌ در دوران ریاست جمهوری آقایان خاتمی و احمدی‌نژاد هم این موضوع را یپگیری کردیم و نامه‌های زیادی هم به دفاتر آقایان زدیم، حتی از نماینده آبادان در مجلس هشتم هم پیگیری‌های زیادی کردیم،‌ که البته قول و وعده‌های زیادی دادند اما دریغ از یک اقدام به موقع.

همین اتوبان شهید یاسینی که در تهران نامگذاری شد با پیگیری‌های خانواده شهید یاسینی که آقای چمران و آقای بیادی در جریان هستند و بعد از ارسال نامه‌ای به دفتر مقام معظم رهبری و دستور معظم‌له این اتوبان به نام پدرم نامگذاری شد؛ البته ما این ضعف را از عقیدتی سیاسی ارتش می‌دانیم که نه تنها پدر من بلکه بسیاری از شهدای ارتش بسیار مغفول و گمنام هستند.

حتی یک بار برای طراحی تصویر پدرم در حوالی پل ستارخان، علی‌رغم اینکه بنده را بارها برای دادن عکسی از پدر و برادر شهیدش به دفتر زیباسازی شهرداری تهران کشاندند و خود آقای شوشتری در جریان کار بود و حتی قرار بود جمله معروف مقام معظم رهبری هم زیر آن تصویر نوشته شود، اما بعد از کلی دوندگی، تنها به کشیدن تصویر کوچکی از پدر بسنده شد؛ این هم سهم شهید یاسینی در تهران بود.



                                                                                                                                 

 بهروز یاسینی فرزند شهید بزرگوار سرلشکرخلبان علیرضا یاسینی- منبع فارس



  • paper | خرید بک لینک | فروش بک لینک