تبلیغات
وبلاگ گنج جنگ - حماسه ساز پلیس راه خرمشهر ...
تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394 | 01:50 ب.ظ | نویسنده : مدیریت




شهید ناو سروان تکاور محمد رضا مرادی

( تقدیم به آنهایی که در خرمشهر جاودانه شدند )

 

ساعت حدود 10:00 صبح است به اتفاق تنی چند از دوستان و همرزمان قدیمی به سمت بهشت زهرای تهران می رویم . حال و اوضاع این روز های تهران با گذشته اش تفاوت زیادی کرده و اتوبان ها، شمالی ترین نقطه ی شهر را به جنوبی ترین نقطه ی آن وصل می کنند . از طریق رمپ ورودی به اتوبان آزادگان وارد آن میشویم صافی جاده و زمین های اطراف آن ناخودآگاه مرا با خود به زمان هایی نه چندان دور می برد به دوستانم نگاهی می کنم سپیدی مویشان حاکی از گذر ایام است و دیگر از آن بدن های ورزیده که به مرور و به رسم قانون زندگی روبه فرسودگی می نهند خبری نیست اما غیرت ، شجاعت و جنگاوری آنان همان غیرت و شجاعتی است که به هنگامه ی ورود به خرمشهر از آنان می دیدم .


به ورودی بهشت زهرای تهران نزدیک می شویم چشمم به آیه ی بالای سردر ورودی می خورد چه پر معنی

(البته نپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود(

نگاهم به دستان ناخدا یکم تکاور سلیمان محبوبی می افتد ، می لرزد ، عمق نگاهش با تی 55 عراقی  پارک شده در وسط بلوار گره می خورد. آن دست های لرزان ناگهان مشت میشود و من می دانم سلیمان به یاد نبرد هایمان با این غول بی شاخ و دم افتاده است . سرم را به سمت تانک بر می گردانم و نگاهم گویی عمق زره را میدرد و منهدمش میکند .

بی اختیار به یاد 24 مهر ماه می افتم که در کوچه پس کوچه های شهر چگونه غیرت تکاوری این عظیم الجثه ی متجاوز را منهدم می نمود و صدای به عربی سوختم سوختم سربازان عراقی در فضای شهر طنین انداز میشد و کمی درد خرمشهر التیام می یافت ...

وارد قطعه 24 میشویم  یعنی درست همان جایی که ناو سروان تکاور محمد رضا مرادی جسم پاکش آرام آرام آرمیده است . محمد رضا مرادی ...

بچه های گردان به او می گفتند: آقا رضا ...

به بالای آرامگاه می رسیم و دوستان هر کدام آقا رضا را دوره کرده اند و تنها صدای گریه های مردانه است که به گوش میرسد. صدای پیچیدن باد در پرچم ذهنم را به خود مشغول میکند سرم را بالا میگیرم نگاهم با عظمت پرچم ایران در آسمان گره می خورد  مشت هایم گره میشود و به قلبم کوبیده میشود و در بالای آرامگاه تکاور دلاور ناو سروان محمد رضا مرادی یاد شجاعتش در میان انبوهی از تانک ها می افتم . آری حماسه آقا رضا در پلیس راه خرمشهر ...

باید برای وصف رشادت هایش به کمی قبل تر از تاریخ 8 مهر ماه 59 باز گردیم یعنی مورخ 4 مهرماه، درست زمانی که رضا با تفنگ 106 آتش پشتیبانی موثری از نیرو های درگیر در منطقه ی عملیاتی شلمچه فراهم آورده است . از بدو ورود رفت و آمد نیرو های پشتیبانی رزمی به چشم می آید . تا به امروز که تقویم 4 مهر ماه 1359 را نشان میدهد توانسته ایم با همت و غیرت تکاوران ، ژاندارم ها ، گردان 151 پیاده دژ و نیرو های داوطلب در مقابلشان بایستیم .

راستی در مقابل ما نیروی نظامی با چه استعداد رزمی صف آرایی کرده و حالت هجومی به خود گرفته است ؟

می گویم تا آیندگان بدانند، مدافعان شهر که استعداد رزمی شان به سختی به 1200 نفر میرسید در مقابل انبوهی از چه نوع تیپ ها و گردان هایی سینه سپر کرده اند و در این بین دلاورانی چون ناو سروان تکاور محمد رضا مرادی را تقدیم نموده اند ...

لشگر 3 زرهی با نیرو های تقویتی در محور تنومه – شلمچه – خرمشهر برای اشغال خرمشهر و آبادان پیشروی می کنند و بعد از مواجه شدن با مدافعان بی باک اطلاع یافته ایم که نیرو های دیگری برای تقویت لشگر 3 به سمت منطقه نبرد گسیل شده اند از جمله تیپ 33 نیرو مخصوص که در نبرد های خیابانی نقش فعالی دارد  هرچند که بعد ها به کلی در نبرد های خانه به خانه با کلاه سبز ها منهدم و از سازمان رزمی عراق حذف میشود . لشگر 3 زرهی قرارگاه اصلی تک کننده به محور خرمشهر- آبادان دارای یگان های سازمانی به شرح زیر است :

- تیپ 12 زرهی  ابن الولید شامل 4 گردان تانک

- تیپ 8 مکانیزه شامل 4 گردان مکانیزه تانک

- گردان شناسایی

- 5 گردان توپخانه

- 2 گردان پدافند هوایی به اضافه آتشبار مستقل

- 1 گروهان شیمیایی

- 3 گردان خدمات

- 1 گردان مهندسی رزمی

- 1 گردان پل

- 1 گردان مخابرات

پشتیبانی خدمات رزمی لشگر و تیپ ها و گردان هایی مختلف در منطقه بصره و کرانه ی اروند رود که در صورت نیاز قادرند به نیرو های پیشرو در محور خرمشهر – آبادان بپیوندند که بعد ها اینچین نیزمی شود .



با گستردگی بیش از حد جبهه های نبرد در خرمشهر مواجه شده ایم و اندک بودن نیرو های مدافع درگیر، امانمان را بریده . غرش سهمگین 106 های درگیر در منطقه عملیاتی شلمچه جهنمی برای یگان های زرهی برپا کرده است و در این بین بی قرار تر از همه ناو استوار تکاور محمد رضا مرادی ...

با برآورد وضعیت و گستردگی بیش ازحد  محور ها و همچنین تعداد شهدا و مجروحین تصمیم بر آن است تا با یک عقب نشینی تاکتیکی و اصولی تا حوالی پل نو به عقب آمده و از آنجا خط پدافندی جدیدی را شکل دهیم. تفنگ های 106 در این بین فعالیت چشم گیری داشته و توانسته اند از نیرو های عقب رو به خوبی پشتیبانی کنند . خبر های خوبی پشت بیسیم ها مخابره نمیشود دشمن از محور پلیس راه به شدت فشار می آورد و نیرو های درگیر در منطقه پلیس راه – جاده اهواز خرمشهر به شدت نیاز به پشتیبانی سنگین دارند .

ناخدا یکم تکاور هوشنگ صمدی با ابلاغ دستوری گروه های تفنگ 106 را به سمت شلمچه فرا می خواند که در این بین تکاپوی رضا مرادی بیش از همه به چشم می آید غیرتی تر از همیشه به سرعت و با خدمه ی تفنگ 106 اش راهی محور پلیس راه میشود .

سه محور عمده در نبرد خرمشهر به وجود آمده است محور شمالی جاده اهواز ، محور شمال غربی حد فاصل جاده اهواز- جاده شلمچه و در نهایت آوردگاه غربی ، جاده شلمچه ...

طبق اخبار ارسالی ،تیپ های 26 زرهی و 6 زرهی از لشگر طلایی 5 عراق عازم محور شمالی منطقه نبردند تا خرمشهر را به محاصره کامل خود درآورند و نیرو های درگیر در محور پلیس راه توانسته اند با تشکیل یک خط پدافندی موقتا در مقابل متجاوزین بایستند . آن طور که تیم های شناسایی تکاوران گزارش داده اند ماموریت تیپ 6 زرهی که از تیپ های ورزیده لشگر طلایی 5 عراق می باشد نفوذ به خاک ایران از محور شلمچه و از جناح چپ تیپ 26 زرهی می باشد که اولین هدف آن قطع جاده اهواز – خرمشهر و عبور از کارون و مستقر شدن در منطقه قصبه و مارد می باشد ، دومین هدف تیپ مذکور رسیدن به بهمن شیر و عبور از آن می باشد که در منطقه مارد با مقاومت شدید کلاه سبز های نیرو دریایی موقتا زمین گیر شده است .

تیپ 26 زرهی عراق با قطع نمودن جاده اهواز خرمشهر در صدد پیشروی به سمت جنوب و گذر از پلیس راه خرمشهر می باشد تا بلکه بتواند از این طریق عرصه را بر نیرو های مدافع شهر تنگ تر تنگ تر کند .

تیپ 26 زرهی با آرایشی هشتی در مقابل کلاه سبز ها موضع گرفته است و ما در خط پدافندی خود به شدت زیر آتش تانک ها هستیم نگاهم از دور به گرد و خاک برخاسته از آمدن جیپ های 106 می افتد در جلوی همه رضا را می بینم از جیپ به پایین می آید کلاه سبزش را صاف می کند و در یکی از سنگر ها به منطقه نگاهی  می اندازد سپس با دو دستگاه جیپ 3 کیلومتر جلو تر از خط پدافندی موضع می گیرد. جای استقرار رضا برایمان بسیار جالب بود جاده ی اهواز- خرمشهر کمی از سطح زمین فاصله دارد و رضا درست یک 106 را در سمت شرقی جاده و دیگری را در سمت غربی جاده مستقر میکند تذکرات لازم را گوشزد کرده و اجرای آتش می کند .

تا امروز این همه تانک را یک جا ندیده ام گویی عراق همه ی تانک ها ی خود را در مقابل ما با آرایشی هجومی قرار داده است. آمده تا امروز کار را یکسره کند . صدای غرش 106 نظرم را جلب می کند با دوربین به نقطه ای که رضا موضع گرفته نگاهی میکنم نحوه ی اجرای آتشش اشک را در چشمانم جمع میکند رضا جیپ را به روی رمپ می آورد و نشانه گرفته و در کسری از ثانیه شلیک می کند چند صد متر آن طرف تر برجک یک تانک به هوا میرود و رضا جیپ را خلاص کرده و دوباره به پایین جاده می آید .

آنقدر عراقی ها را کلافه  کرده که نمی دانند از کجا دارند می خورند و آنها بدون هدف اجرای آتش می کنند . 6 مهر ماه ، 7 مهر ماه شاهد دلاوری تکاور رضا مرادی است که چگونه با دست خالی در بین انبوهی از تانک های متجاوز میان داری میکند تا بدین جا تیپ 26 زرهی از موضع 4 مهر ماه خود حتی یک متر هم جلو نیامده و پدافند موثر ما تا این لحظه  به خوبی جواب داده است .

 


امروز 8 مهر ماه 1359 است و ما هنوز در پلیس راه موضع گرفته و فشار های شدید دشمن را تحمل می کنیم تا از این محور، متجاوزین وارد شهر نشوند از دور خودروی ناخدا صمدی و معاونش با سرعت به سمت ما می آید . نا خدا از ماشین بیرون میپرد و با چند خیز به سمت سنگر می رود . دوربین را به دست میگیرد و از پشت عدسی های دوربین رضا را زیر نظر می گیرد با امروز درست 4 روز است که رضا تقریبا یکه و تنها سه کیلومتر جلو تر از ما در مقابل عراقی ها اجرا آتش می کند و تا بدین جا 19 دستگاه تانک و نفر بر عراقی را به آتش کشیده ، تکان های شانه ی ناخدا خود گویای حال اوست، ژ-3 کماندوییش را بر میدارد و با چندین خیز خود را به رضا میرساند از دور با اجرای آتش، نا خدا را پشتیبانی می کنیم محکم خود را به رمپ جاده می چسباند و در کنار رضا قرار میگیرد .

با صدای سلیمان به خود می آیم که میگوید :

- صمد کجایی ؟ تو فکری پسر

- هیچی یاد 8 مهر افتادم و اتفاقات آن روز های خرمشهر

تیمسار صمدی که گویی در بالای آرامگاه رضا به کلی از خود بی خود شده مدام قطرات زیبای اشک از چشمانش جاری میشود روبه ما می کند و میگوید:

- می خواهید آن روز و چند دقیقه صحبتم را در کنار رمپ جاده ی اهواز- خرمشهر برایتان بازگو کنم ؟

- بله جناب ناخدا خواهش میکنم بفرمایید

- آن روز وقتی دیدم رضا یکه و تنها در مقابل آن بی صفتان اجرای آتش می کند و من که فرمانده ی او هستم عقب نشسته ام ناگهان دلم ریخت و تصمیم گرفتم به سمت او بروم وقتی خودم را به رمپ جاده زدم رضا که از شلیک تازه ای بر می گشت احترام گذاشت و گفت :

-جناب ناخدا تا اینجا نفسشون رو گرفتیم شما اینجا باشید تا من به سمت غرب جاده بروم و اجرای آتش کنم

- رضا جان بمون من میرم

- نه گلوله گذاری کردم آمادس الان میام

وقتی از روی جاده خیز برداشت تا به سمت 106 دیگری برود نمیدانم، گویی صدای شلیک تانک را شنیدم گلوله درست چند متر جلو تر از رضا به زمین خورد وقتی گرد و خاک کنار رفت دیدم رضا بدون سر در حال دویدن است. فکر کنم برای یک لحظه موقعیت زمانی و مکانی از دستم رفت و نا خود آگاه بر روی جاده به سمت او دویدم و پیکر بی سرش را که به شدت دست و پا میزد در آغوش گرفتم ، رضا بی قراری میکرد و کاری از دست من بر نمی آمد فقط محکم گرفتم این فرزند دلیر رو ...سرم رو روبه آسمان کرده و در آن حجمه ی وحشتناک آتش از عمق وجود خدا را صدا کردم ...

سلیمان محبوبی حرف های نا خدا را که دیگر وصف آن صحنه برایش مقدور نبود قطع کرد و گفت :

- به احترام همرزم و دوست دلیرمان ناو سروان تکاور رضا مرادی

سپس همه ی دوستان به همراه فرمانده گردان یکم تکاوران نیروی دریای جناب ناخدا یکم تکاور هوشنگ صمدی به رضا ادای احترام کرده و خبر دار ایستادیم ...

در حالی که همه وجود رضا را کنارمان احساس می کردیم سلیمان روبه من کرد و گفت :

- صمد جان اگر موافقید برویم سراغ یکی دیگر از بچه ها او هم در قطعه 24 است

- آره حتما  سلیمان جان جناب ناخدا صمدی خواهش میکنم بفرمایید

راستی یادم رفت خودم را معرفی کنم من ناو سروان تکاور صمد مجاور محله جمعی گردان یکم تکاوران نیروی دریایی ( کلاه سبز ها ) هستم.  جانم فدای ایران...



  • paper | خرید بک لینک | فروش بک لینک